این روزها کمبود آب سخنانی را برانگیخته که تاکنون شنیده نمی شد. مثلا سمیناری برگزار شد که با انواع نمودارهای آماری نشان می داد بازده آب شیرین در صنعت به مراتب بیشتر از بخش کشاورزی است. گمان می کنم همه شنوندگان این سخنرانی ها متقاعد شدند که باید آب را از بخش کشاورزی گرفت و به بخش صنعت تحویل داد.
هنگامی که هنوز کمیابی آب پدیدار نشده بود، چنین بحث هایی در میان کارشناسان و روزنامه نگاران مطرح نمی شد. چون همه می دانستند که هم صنعت مورد نیاز است و هم کشاورزی. امروز که طلیعه کمیابی و حتی بحران آب خود را نشان داده، خواه ناخواه اینگونه بحث ها آغاز شده است. در آینده که به احتمال قوی حتی یک قطره آب در شبکه لوله کشی شهرها و خانه ها یافت نخواهد شد بازهم چنین بحث هایی مطرح نخواهد بود. زیرا همه مصرف کنندگان اعمم از صنعت، کشاورزی، خدمات و خانواده ها ناگزیر خواهن بود آب را از ماشین های حمل آب خریداری کنند. در چنین زمانی که باید دعا کنیم هرچه دیرتر ظاهر شود، بخش صنعت با پول نقد آب را خریداری خواهد کرد، در حالی که بخش کشاورزی پولی ندارد که برای خرید آب گران هزینه کند. در آن هنگام کارشناسانی که در سمینار مزبور با نمودارهای آماری نشان داده بودند که مصرف آب در بخش صنعت سودآورتر از مصرف آب در بخش کشاورزی است، خواند گفت: "دیدید که ما راست می گفتیم".
من اکنون چند سال پیش از آنکه کسی چنین بگوید می خواهم برای ثبت در تاریخ بنویسم که یکی از دلایل بروز بحران آب آن بود ه ما به عنوان یک ملت نتوانستیم جنگل ها، مرغزارها، مراتع و کشاورزی خود را حفظ کنیم. روزی که سرزمین ایران خشک و بی آب و علف شود فرزندان ما خواهند گفت: " مرگ کشاورزی باعث مرگ سرزمین ایران شد".
این درست است که سود سرمایه گذاری در صنعت و معدن به مراتب بیش از سود سرمایه گذاری در کشاورزی است و به همین ترتیب بازده منایع طبیعی به ویژه آب در صنعت و معدن بیش از کشاورزی است، ولی باید توجه داشت که سود با منفعت تفاوت دارد. سود به پولی گفته می شود که در یکسال به صد واحد سرمایه گذاری تعلق گیرد. مثلا اگر کسی 100 تومان سهام بخرد و در پایان سال 16 تومان سود ببرد، می گویند سود سرمایه گذاری 16 درصد بوده است. ولی منفعت یا هوده به سودی گفته می شود که عاید سرمایه گذار نمی شود، بلکه به کسانی غیر از سرمایه گذار اصلی می رسد. مثلا اگر صد واحد پول را در تولید چوب صنعتی سرمایه گذاری کنیم( مثلا درخت چنار یا بلوط بکاریم) پس از آنکه درختان به سن بهره برداری رسیدند، آنها را قطع می کنند و می فروشند. قطعا این سرمایه گذاری کمتر از 16 درصد در مثال پیشین سودآوری دارد ولی دهها و یا صدها برابر این مقدار منفعت یا هوده داشته باشد. بخشی از هوده های این سرمایه گذاری به شرح زیر است:
اول درختان کاشته شده در طول 25 تا 50 سال عمر خود خاک را تثبیت می کنند و از ایجاد گرد و خاک جلوگیری می کنند. ریزگردها عامل بیماریهای بسیاری برای انسان، دام و گیاهان دیگرند. بیماریهای ریوی، معدی و قلبی از عوارض شناخته شده ذرات معلق به شمار می روند. بنابراین درختکاری افزون بر سود قابل شمارش خود، منفعت یا هوده بسیار زیادی برای سلامتی موجودات زنده دارد که قابل اندازه گیری نیست. زیرا یک انسان ممکن است حاضر باشد تمام دارایی خود را برای درمان بیماری قلبی یا معدی خرج کند ولی حاضر نیست تمام دارایی خود را به دولت یا بخش خصوصی بپردازد تا با درختکاری و کشاورزی از بیمار شدن وی جلوگیری کند.
دوم درختان کاشته شده در طول 25 تا 50 سال عمر خود در مزارع و کشتزارها و . . . در طول چندماه عمر فعال خود اکسیژن مورد نیاز برای تنفس موجودات زنده را تولید می کنند، ولی منفعت یا هوده تولید اکسیژن، در سود آنها منعکس نمی شود.
سوم درختکاری و کشاورزی از سیل های ویرانگر جلوگیری می کنند ولی هیچکس نمی تواند درک کند که این خدمت مستلزم پرداخت پاداش یا هزینه است. بنابراین هوده آن به سود تبدیل نمی شود.
چهارم درختکاری و کشاورزی گازهای گلخانه ای و آلودگی صنعتی را از هوا می گیرند و هوای پالایش شده را به محیط زیست باز می گردانند. این منافع یا هوده ها غیرقابل اندازه گیری برحسب واحد پولی هستند و جزء سود نخواهند بود.
پنجم هر خانواده ای به منظور جلوگیری از بی آبی در ساعات قطع آب لوله کشی، یک سیستم ذخیره آب شامل منبع، لوله های رفت، پمپ، و لوله های برگشت تعبیه می کند که میلیونها تومان هزینه در بر دارد. درختکاری و کشاورزی آبهای جاری را از طریق لوله کشی هایی که بطور طبیعی با شبکه ریشه های خود انجام داده در منابع طبیعی زیرزمینی ذخیره می کند و آن را با سیستم گرمایش و سرمایش طبیعی در بهترین کیفیت ممکن نگهداری می کند. ولی بخش کشاورزی و درختکاری هزینه خدمات خود را از جامعه دریافت نمی کند
اقتصاددانان اینگونه هوده ها یا منافعی را که تبدیل به سود نمی شوند را " خوش نشت" یا Good Externalities می گویند. کسانی که می پندارند ارزش افزوده و بازده بخش کشاورزی کم است، احتمالن با این پدیده یعنی تفاوت سود با هوده و وجود " خوش نشت" ها در بخش کشاورزی آشنا نیستند. در حقیقت کشاورزان بخش کوچکی از ارزش هوده ها و منافعی را که برای جامعه تولید می کنند بصورت دستمزد یا سود دریافت می نمایند. ارزش کار کشاورزان برای جامعه ، دهها برابر و یا شاید صدها برابر درآمدی است که به دست می آورند.
به همین دلایل، من اعتقاد ندارم که بخش کشاورزی با صنعت مقایسه شود. درست مثل آن است که از کسی بپرسید که دستهایت مهمتر است یا پاهایت. دست ها و پاها مکمل یگریگرند و نه رقیب همدیگر. کشاورزی و صنعت نیز چنین رابطه ای دارند. هر دو به یکدیگر نیاز دارند. کشاورزی باید صنعتی شود تا بازده آن افزایش یابد و صنعت باید اهمیت کشاورزی را درک کند و مالیات سبز بپردازد تا کشاورزی از نابودی رهایی یابدو صنعت بتواند به حیات خود ادامه دهد.
کشاورزی، درختکاری و ذخایر محیط زیست باید از محل مالیات های سبز مورد حمایت دولت، و از محل سرمایه گذاری صنعتگران، به ویژه در صنایع تبدیلی، تبریدی، آبیاری صنعتی و ماشین آلات صنعتی مورد حمایت صنعت قرار گیرد. زیرا اگر کشاورزی بمیرد ایران خواهد مرد. چنانکه اگر کشاورزی شرق اصفهان از میان برود فلات مرکزی ایران اسیر ذرات معلق آلاینده، توفان های گرد و خاک، و خشکسالی زودرس شده و ادامه زندگی در آن دچار مخاطره می شود. نجات کشاورزی از طریق مدرن سازی و بهینه سازی آن، نجات تمدن است، نجات کشور است و البته نجات انسانیت.

منبع:  ماهنامه نوسان- ویژه نامه نمایشگاه کشاورزی